chip به انگلیسی و فارسی

 
کلمه را به انگلیسی و یا فارسی وارد کنید

ترجمه و معنی chip به انگلیسی و فارسی

chip لپ پریده کردن یا شدن ، ژتن ، ریزه ، تراشه ، مهره ای که دربازی نشان برد وباختاست، ژتون ، ورقه شدن ، رنده کردن ، ( بصورت جمع ) سیب زمینی سرخ کرده تراشه

ترجمه و معنی کلمات مشابه

chip in contribute
chipmunk موش خرمای زمینی، سنجاب راه راه
chipper رنده نجاری، تیشه نجاری، خراط، جیک جیک کردن




مدیریت اجرایی MBA

کلاس DBA

کلاس زبان



مدیریت فروش و بازاریابی

آزمون وکالت آزمون سردفتری

مدیریت پروژه پیشرفته PM

مدیریت ساخت و اجرا

آموزش آنلاین زبان انگلیسی  اقامت و مهاجرت و اعزام دانشجو دانشگاه فراگیر پیام نور مشهد لیست مشاغل لغت نامه دهخدا